امروز ازتشابه دستهایش ترسیدم-بعد از روز ها  که زمان میرفت تشابه دستانش روحم را متوقف کرد-شباهتی که روزهای اول چقدر شیرین است ومرگ همه چیز را با خود میبردو برد.

مرگ شبیه صندلی بازیست نه میتوانی از دویدن دست برداری نه امید به بردن را ازدست بدهی باید گوش به زنگ صدای قطع شدن اهنگ باشی و...........اهنگی ابدی.

/ 4 نظر / 9 بازدید
motor

سلام . وبلاگ خوبي داري اما اگر دوست داري آمار بازديد هات افزايش پيدا کنه توصيه ميکنم تو موتور جستجو بست ايران وبلاگ خودتو ثبت کن تا روزانه کلي بازديد داشته باشي از اين سايت . کنر از يک دقيقه هم زمان نمي بره فقط اسم و آدرس سايت و کلمات کليدي رو بايد وارد کني . اگر هم فرصت داري مي توني تمام پست هاتو ثبت کني تا بازديد هاي بيشتري وارد وبلاگت بشه . اينم آدرسش http://bestiran.cz.cc/addurl.php

کوثر

اره با این فرق بزرگ که تو این بازی به اندازه ی هممون صندلی هست

نهان خانه

اه... بالاخره پیدات کردم! برگای چنار این بالا منو یاد برگی میندازه که یه وخ به م دادی. خیلی دوسش دارم.[گل]

رهگــذر

این پایانِ قصـه نیست