ع ش ق

نوجوون که بودم  فکر میکردم ع ش ق دیگه نیازی به این نداره که خودتو تعریف کنی ،فکر می کردم خیلی ناگهانی پذیرفته میشی،فکر می کردم عشق میدم تا لبریز شم تا لبریز شه،بزرگ تر که شدم ع ش ق برام سنبل شد چون آدما از دور به نظر خوب میومدن،

حالا ع ش ق برام معنی سختی  داره یه تنهایی ناگهانی ... تعهد،صبر،فکر،ع ش ق .چند درصد پذیرفته شدن و چند درصد پذیرفتن .نمی دونم کدوم اینا درسته ،نمی دونم هر کدوم باید چند درصد باشه،سعی کردم کسی رو قضاوت نکنم الان نمی تونم خودم رو هم قضاوت کنم،نمی دونم چی خوبه چی بد ،نمی دونم اونایی که اطرافم هستند چقدر راست می گن نمی دونم ،انگار زندگیم به این درصدا وابسته شده ،بیش تر که فکر میکنم نمی دونم کی هستم این حس همون حس آشنای بلوغ بود دوباره می رسم همونجا ،همون مدرسه و گریه هام پشت شمشاد ها و شاملو خوندن .

/ 3 نظر / 18 بازدید
کویر

با عشق تو من پا نهادم کوی شیدایی در ازدحام غصـه ها ماندم که باز آیی من کوچه گردی بی نشان دنبال عشق تو تو بی خبر از حال من شبگرد دلهـایی تنهـا نه من آواز خوان دوریت ای گل هر بلبلی از دوریت گشته است سودایی در هر کجا رعنایی ات ضرب المثل گشته من از تو یک بت ساختم زیبـا و رؤیایی بعد از تو کارم زار شد باور نخواهی کرد از داغ هجرت صد نشان دارم به هر جایی یک روزم دستم دست دل حرف وفاداری حـالا فتاده بین مردم ننگ رســوایی از باغ زیبای ستاره چیدمت افسـوس اکنون نمی دانم کدامین محـفل آرایی با دانه های صد غزل کردم شکارت زان همچون غـزال تیز پا در شعر زیبـایی تنهایی و دور از تو بودن سوت و کورم کرد اما تو در عاشق کشی پیوسته تنهـایی تنهـــــــــــــــــــــا

ژن

عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو شوق را به جان رنج را به روح همچنان که باد خاک را به دشت ابر را به کوه .. سلام رفیق ..

anahita

نیستی دوست من؟ چرا نمی نویسی پس؟