سوال میشوم.همیشه چشم ها به تو ختم می شوند.همیشه از باران به تو پناه می برم .از خالی ها به پوچ ها.فراموش می شوی در ندانستن ذهنم.همه ی آدم ها شبیهت می شوند.سوال می شوم .چگونه معجزات به تهی ختم می شوند.آخر تو آخر هیچ است .سوال می شوم از شباهت ها،از تبدیل شدن ها...از فردا

/ 7 نظر / 7 بازدید
نهان خانه

منم از محتوا و حس چیزی نفهمیدم! اما کلن فضای این جور نوشتن رو می فهمم!

ژن كاذب

آخر تو آخر هيچ است .. وقتي كسي نيست، يعني هيچ است .. و تو سوال ميشوي .. [گل]

کوثر

سوال شدن خوبیش اینه که به جوابی امیدواری

رهگــذر

نگران از فردا...

امیر

و هر روز می شوی