دیشب گریه دست بردار نبود.دیشب که گریه نمی ذاشت از بین خواب هایم تصویر حرف هایت روشن شود ،مثل شکستن بغضی چند ساله ،مثل شب از دست دادن مادر بزرگم بود مثل لمس خدا بود ،مثل وقت هایی که مبهوت در آینه از بین اشک هایم دنبال واقعیت چشمانم می گشتم ، مثل آن شب اردو بود که منع شدم،                                   فهمیدم که زندگیم پر است از زنده هایی که می کشمشان و مرده هایی که نیستند .این من صیقلی شده را شبیه همین گریه ها ببینید . . .   شبیه بهانه گیری های عصر جمعه

/ 9 نظر / 18 بازدید
خبرساز

با عرض سلام و وقت بخير به نظر شما شانس کداميک از افراد براي تصدي پست رياست جمهوري سال 92 بيشتر مي باشد براي شرکت در نظر سنجي به آدرس زير مراجعه نمائيد http://khabarsaz.net/index.php/poll/5-riyasat

ژن

زنده هایی که میکشمشان و مرده هایی که نیستند ... یه زمانی زندگی من هم اینجور بود .. [گل] از خوندن متنهات لذت میبرم .. با وجود اینکه ................. [گل]

کویر

سلام نرگس جونم.... عالی عالی عالی...

کوثر

کاش این قدر قوی به نظر نمیرسیدی ................................................

ژن

[گل]

absolution

وقت هایی که باید گم شد... لای درز هرزگی های ذهن!!

آناهیتا

میدانی...گاهی خودم را گول می زنم...,

رضا

سلام. بسیار زیبا و پر از احساس