ایستادنت را اگر ندیده بودم ...

روزهاست که دوست داشتنت را با خودم تعریف می کنم یا شاید تصویر می کنم.دوست داشتنت که انگار فقط شبیه توست ،شبیه دستان کشیده ای ،به زمان دچار شده .شبیه شب های بی خوابی و ....و میگذرد های اجباری ....چه خالی شده اینجا از دلگرمی

ایستادن ات را اگر ندیده بودم ، به پاهای خودم هم اعتمادی نبود.

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژن كاذب

سلام .. با نوشته ات ارتباط برقرار كردم .. حرفهاي من، حرفهايي كه الكي پيچ و تاب ميخورند و نمي آيند .. همين هاست.. كاش بيشتر مينوشتي رفيق .. نه ماهي يه پست .. [ناراحت][گل]

آبی آسمانی

نوشته هات رو دوست دارم اما به نظرم دچار خودسانسوری مزمنی هنوز... رها نیستی ... من نگرانی رو تو نوشته هات حس می کنم. درسته که اغلب ما همدیگر رو می شناسیم اونم خوب اما وقتی بلاگر میشی یه وجه دیگری از توانائی هات رو نشون می دی شایدم ناتوانی هاتو... به هر حال ور دیگری از توئه. پس نگران نباش همه ی ما اینجوری بودیم یا هستیم. حیفه واقعن خوب می نویسی. نوشته ای که دور گردنش یه زنجیره.

آرزو

چه پیچیده ... چه دوست داشتن سختی!! مثل کلاف کاموایی ...

سلام.مثل همیشه عالی.به روز میشم.liberal

ستاره

سلام سلام با يه دلنوشته بروزم....

وحید

بنام خدا. فاصله را پاره کنیم فاصله یعنی دیوار میان دونگاه فاصله دوختن نرده ی تردید میان قلبهاست....

رهگــذر

:-|||

امیر

چه خالی شده اینجا از دلگرمی .... زیبا