بغضم که می گیرد انگار مقصر همه ی اشتباه هایم تو بوده ای،انگارمقصر همه ی بغض هایم تو بوده ای،بغضم که می گیرد چه از درد باشد چه از رنج آخر بغض هایم تویی.آخر همه ی نگفتن ها،آخر همه ی باباهای سخت گیر،آخر همه ی خداهای منطقی،آخر همه ی ندیدن ها،

سعی می کنم کابوس هایم را تحلیل کنم،یکی از این تحلیل ها کابوس می شود،دوباره تحقیر های احترام آمیز،دوباره گرامی های نفرت انگیز،دوباره قدیمی ها،دوباره نگفتن ها

بغضم که می رود اصلا معلوم نیست این همه تردید،اصلا یادم می رود.

همه ی این ها کابوس می شود در خواب زندگی ام.

کابوس میشود آن مسجد،آن نور های رنگی،آن مطلق های تنهایی

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

سلام لینک وبلاگتونو توی وبلاگ خودم گذاشتم متن خوبی بود[گل]

وحید

بنام خدا.سلام دوست مهربانم.امیدوارم خوب وخوش باشین وایام به کام باشد.مدتیست که سرم شلوغه و کم وقت میکنم به وب بیام.امیدوارم ببخشید.ممنون که به یاد این حقیر هستین.مطلبی هست خوشحال میشم سر بزنین

نهان خانه

بغض، دوست قدیمی..... فراموشی خوب است..

سکوت

مثل همیشه عالی....

وحید

بنام حق.سلام دوست خوبم.امیدوارم ایام به کام باشد.مدتی بود سرم شلوغ بود ونمیتوانستم حضور به موقع داشته باشم که معذرت میخوام.ممنون که در مورد مطلبم نظر دادین و همین طور باید زیبایی مطلب شما رو هم متذکر باشم,امیدوارم موفق باشین.

نهان خانه

صاحب این کابوس ها، عجیب دوست داشتنی ست. هیچ می دانستی؟!

نهان خانه

این جا هستم....[گل]

نهان خانه

[گل]

وحید

بنام خدا.سلام دوستم امیدوارم که همیشه موفق باشین.گویا شما قصد ندارین مطلب جدیدی بنویسین ولی بنده حقیر این بار با تکرار یکی از نوشته های قدیمی بروز هستم.

امیر

لعنت به بغض