دیوار

جزییات یادم نیست و حتی تاریخ هم ،صدای اصلانی بود و یک دیوار و من که دچار  بودم ،جز به جز ات را از میان هر روز ها ،تاریخ ها،بیرون کشیده ام ،یک دیوار ماند .

ولی بهار بود ،صبح بود، دم ظهر،نه دیوار نبود، کابوس نبود ، بی انتها بود ، من بودم ،من که تکثیر شده بودم .

باد انگار صدای تو را به من می رساند .انگار همه چیز از هم می گذرد تا به تو برسد به من نزدیک شود و فقط نزدیک شود و این حد به بی نهایت میرود به بی نهایت من

/ 8 نظر / 20 بازدید
amir

[گل] یه دیواره یه دیواره یه دیواره. یه دیواره که پشتش هیچی نداره ... زیبا بود ، از دیوار و صدا ، ترکیبات زیبا

نهان

"تو" به هر حال تو را به جایی می رساند.

کویر

سلام عزیزم.خوبی؟ چه پست نوستالژیکی...

ژن كاذب

يك ديوار براي تمام عمر .. كه نبود .. يك ديوارِ كوتاهِ لجوج كه با چشمهايت از آن بالا رفتي و با لبخندت ويرانش كردي .. سلام . صبح بخير ... [لبخند][گل]

ظهیری

دیوار را که خواندم با متن زیبای لرزانی رو به رو شدم که سعی در استقامت استحکام و انسجام دارد اما از انجایی که خط روایت یعنی جریان احساسی که رو به مخاطب جاری ست در لحظاتی کم رنگ و گنگ می نماید رضایت کامل را در خواننده ایجاد نمی کند. اگر کمی انسجام بیشتری به مصالح می دادید دیوار محکم تری بنا می شد.دوست گرامی نرگس خانم به هر حال ممنون

کوثر

حد بینهایت ! کلا از دبیرستانهم معنیشو نفهمیدم اخه حد و بینهایت همدیگه رو نغض میکنن.

قشنگ می نویسی