ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠ : توسط : نرگس

اصلا فکر نمی کردم زندگی انقدر سخت باشه وقتی ساعت های طولانی به چشمای یخ زده ی استادای ریاضی نگاه میکردم,فکر میکردم این از هر چیزی سخت تره ,ادمایی که اهیچ وقت اسمتو یاد نمیگیرن یا اگر بلدن وانمود میکنن نمیدونن.دنیایی که من توش دوست داشته شدم ......ولی هرگز به اینجا ,دقیقا اینجایی که هستم فکر نکرده بودم.به این که خدا چقدر نزدیکه و من چقدر دور _به این که برای دردو دل با بهترین دوست کودکیم غریبه باشم_به این که پدرم یعنی کار......................