ع ش ق
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۳ : توسط : نرگس

نوجوون که بودم  فکر میکردم ع ش ق دیگه نیازی به این نداره که خودتو تعریف کنی ،فکر می کردم خیلی ناگهانی پذیرفته میشی،فکر می کردم عشق میدم تا لبریز شم تا لبریز شه،بزرگ تر که شدم ع ش ق برام سنبل شد چون آدما از دور به نظر خوب میومدن،

حالا ع ش ق برام معنی سختی  داره یه تنهایی ناگهانی ... تعهد،صبر،فکر،ع ش ق .چند درصد پذیرفته شدن و چند درصد پذیرفتن .نمی دونم کدوم اینا درسته ،نمی دونم هر کدوم باید چند درصد باشه،سعی کردم کسی رو قضاوت نکنم الان نمی تونم خودم رو هم قضاوت کنم،نمی دونم چی خوبه چی بد ،نمی دونم اونایی که اطرافم هستند چقدر راست می گن نمی دونم ،انگار زندگیم به این درصدا وابسته شده ،بیش تر که فکر میکنم نمی دونم کی هستم این حس همون حس آشنای بلوغ بود دوباره می رسم همونجا ،همون مدرسه و گریه هام پشت شمشاد ها و شاملو خوندن .