دیوار
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩ : توسط : نرگس

جزییات یادم نیست و حتی تاریخ هم ،صدای اصلانی بود و یک دیوار و من که دچار  بودم ،جز به جز ات را از میان هر روز ها ،تاریخ ها،بیرون کشیده ام ،یک دیوار ماند .

ولی بهار بود ،صبح بود، دم ظهر،نه دیوار نبود، کابوس نبود ، بی انتها بود ، من بودم ،من که تکثیر شده بودم .

باد انگار صدای تو را به من می رساند .انگار همه چیز از هم می گذرد تا به تو برسد به من نزدیک شود و فقط نزدیک شود و این حد به بی نهایت میرود به بی نهایت من