ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۳ : توسط : نرگس

 

سوال میشوم.همیشه چشم ها به تو ختم می شوند.همیشه از باران به تو پناه می برم .از خالی ها به پوچ ها.فراموش می شوی در ندانستن ذهنم.همه ی آدم ها شبیهت می شوند.سوال می شوم .چگونه معجزات به تهی ختم می شوند.آخر تو آخر هیچ است .سوال می شوم از شباهت ها،از تبدیل شدن ها...از فردا