ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٦ : توسط : نرگس

درد ها را که جدا می کنم،(-خیابان خیس است و من به آفرینش برگ می اندیشم) تصمیم

ها می ماند.تصمیم ها را که عملی می کنم،(-انسان دشواری وظیفه می شود،) تردید ها

می ماند،(-حجم استوار تنت با آفتاب سوزان) تردید ها را جدا می کنم-بغض می ماند،(-

سکوت و گل های بی هدف فرش) بغض هارا شبیه دردها بر دوش می کشم،بغض ها همه

چیز می شود ...تردیدها...تصمیم ها...دردها